توبه
گر مرا این بار ستاری کنی
توبه کردم من ز هر ناکردنی
توبه می کرد او و پا در می کشید
نفس کافر توبه اش را می درید
مادر بتها بت نفس شماست
کان یکی بت مار و این یک اژدهاست
نفس اژدرهاست او کی خفته است
از غم بی آلتی افسرده است
اژدها را دار در برف فراق
هین مکش او را به خورشید عراق
مات کن او را و ایمن شو ز مات
رحم کم کن نیست او ز اهل صلات
مثنوی معنوی
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۶ ساعت ۸:۱۶ ق.ظ توسط محسن
|