حیران
پس تو حیران باش بی لا و بلی
تا ز رحمت پیشت آید محملی
نه چنان حیران که پشتت سوی اوست
بل چنین حیران و غرق و مست و دوست
نه چنان مرگی که در گوری روی
بلکه آن مرگی که در نوری روی
مثنوی معنوی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۶ ساعت ۸:۵۵ ق.ظ توسط محسن
|