حسد
خلق را زین بی ثباتی ده نجات
صبرشان بخش و کفه میزان گران
وارهانشان از فن صورتگران
وز حسودی بازشان خر ای کریم
تا نباشند از حسد دیو رجیم
پادشاهان بین که لشکر می کشند
از حسد خویشان خود را می کشند
عاشقان لعبتان پر قذر
کرده قصد خون و جان همدگر
ویس و رامین خسرو و شیرین بخوان
که چه کردند از حسد آن ابلهان
این زنانی کز همه مشفق ترند
از حسد دو ضره خود را می خورند
تا که مردانی که خود سنگین دلند
از حسد تا در کدامین منزلند
گر نکردی شرع افسونی لطیف
بردریدی هر کسی جسم حریف
پس درین مردار زشت بی وفا
این همه رشکست و خصمست و جفا
هر که را باشد مزاج و طبع سست
او نخواهد هیچکس را تندرست
هر که او عصیان کند شیطان شود
که حسود دولت نیکان شود
چونکه در عهد خدا کردی وفا
از کرم عهدت نگه دارد خدا
آن شیاطین خود حسود کهنه اند
یکزمان از ره زنی خالی نه اند
و آن بنی آدم که عصیان کشته اند
از حسودی نیز شیطان گشته اند
مثنوی معنوی