تبليغاتX
آشنا
جستجو یی در ورای جستجو من نمی دانم تو می دانی بگو

ای برادر موضع ناکشته باش

دفتر اسپید نابنوشته باش

ای برادر صبر کن بر درد نیش

تا رهی از نفس گبر شوم خویش

ای برادر تو همان اندیشه ای

مابقی تو استخوان و ریشه ای

گر گلست اندیشه تو گلشنی

ور بود خاری تو هیمه گلخنی

گر گلابی بر سر و جیبت زنند

ور چو بولی پس برونت افکنند

                            مثنوی معنوی

نوشته شده توسط محسن در ساعت 8:16 قبل از ظهر | لینک  |