او مي گويد: همه موجودات زنده تحت كنترل ژنهاي خود هستند و اين ژنها كه خودخواه هم مي باشند بقا و انتقالاشان به بدن جديد را مي خواهند كه اين نيز خود نوعي بقا محسوب مي شود.
مثلا" فرزندان ما حامل ژنهاي ما مي باشند و اين ژنها به همين صورت ميلياردها سال است كه از بدني به بدن ديگر مي روند و در انطباق با شرايط جديدي كه در آن قرار مي گيرند كدهاي جديدي كسب مي كنند كه مجموعه كدهاي قبلي و كدهاي جديد به نسل بعدي منتقل مي شود.
در واقع اين دوران مختلف زمين شناسي هستند كه تعيين كننده شرايط حيات براي موجودات زنده كه در واقع همان كدهاي اطلاعاتي يا ژنها مي باشند؛ هستند.
او مي گويد: در واقع ما ماشين ژنهايمان هستيم و مدتي شرايط حيات آنها را فراهم مي كنيم و سپس آنها را به فرزندانمان منتقل كرده و خود از اين جهان مي رويم و همينطور فرزندانمان هم به همين صورت. و اين تسلسل ادامه مي يابد و اين ژنها كه ميلياردها سال است كه زنده اند تا زمان نامعلوم ديگري هم زنده خواهند ماند و در اين مدت از بدني به بدن ديگر مي روند و مطابق با شرايطي محيطي سازگار مي شوند.
در واقع چون تغيير دائمي در شرايط محيطي وجود دارد؛ پس بنابراين اشكال مختلف سازگاري به وجود مي آيد كه اين همان باقي ماندن موجوداتي است كه بتوانند با اين تغييرات هماهنگي حاصل كنند و ضمن بقا از محيطشان بيشترين بهره را ببرند.
در واقع اين نظريه انتخاب اصلح را تاييد مي كند و به نظر من اصلح فقط نمي تواند قوي باشد بلكه بستگي دارد به ترفندهاي هماهنگي با محيط و دو اصل بقا و توليد مثل را بطور كاملا" موفقيت آميز انجام دادن كه اين توانايي كه ما كسب مي كنيم به نسلهاي بعدي به وسيله كدي كه به ژنها اضافه مي شود منتقل مي گردد. منتها در نسلهاي بعدي بستگي به شرايط اين كدها نهفته يا آشكار مي شوند.
