دوشنبه نهم مهر 1386
عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 12:42 بعد از ظهر | لینک
|
