پنجشنبه سوم مرداد 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:0 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه سوم مرداد 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:50 بعد از ظهر |
لینک
|
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 8:42 قبل از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:50 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:48 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:39 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:28 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:18 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:51 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:47 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:45 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:35 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:22 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:18 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
گرگ از آهو چو زاید کودکی
هست در گرگیش و آهویی شکی
تو گیاه و استخوان پیشش بریز
تا کدامین سو کُند او گام تیز
گر به سوی استخوان آید سگ است
ور گیا خواهد یقین آهو رگ است
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:4 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
طبعت ای آتش چو سوزانیدنیست
تا نسوزانی تو چیزی چاره نیست
لعنت این باشد که سوزانت کند
اوستاد جمله دُزدانت کند
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:2 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
تا دهد جان را فِراقش گوشمال
جان بداند قدر ایّام وصال
چند روزی که ز پیشم رانده است
چشم من در روی خوبش مانده است
در بلا هم می چشم لذّات او
ماتِ اویم ماتِ اویم ماتِ او
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 1:0 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
خوی کان با شیر رفت اندر وجود
کی توان آن را ز مردم واگشود
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 12:56 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
چاپلوس و لفظ شیرین و فریب
می ستانی می نهی چون زن به جیب
مر ترا دشنام و سیلیّ شهان
بهتر آید از ثنای گمرهان
صفع شاهان خور مخور شهد خَسان
تا کسی گردی ز اقبال کسان
هر کجا بینی برهنه و بینوا
دان که او بگریختست از اوستا
تا چنان گردد که می خواهد دلش
آن دلِ کورِ بدِ بی حاصلش
هر که از اُستا گریزد در جهان
او ز دولت می گریزد این بدان
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 12:55 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
ما هم از مستان این می بوده ایم
عاشقان درگه وی بوده ایم
ناف ما بر مهر او بُبریده اند
عشق او در جان ما کاریده اند
روز نیکو دیده ایم از روزگار
آبِ رحمت خورده ایم اندر بهار
ای بسا کز وی نوازش دیده ایم
در گلستان رضا گردیده ایم
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 12:49 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
پیشهء اول کجا از دل رود
مِهر اول کی ز دل بیرون شود
در سفر گر روم بینی یا خُتَن
از دل تو کی رود حُبُّ الوطن
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 12:46 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و دوم تیر 1387
ما اگر قلّاش و گر دیوانه ایم
مست آن ساقی و آن پیمانه ایم
تا خیال دوست در اسرار ماست
چاکری و جانسپاری کار ماست
هر کجا شمع بلا افروختند
صد هزاران جانِ عاشق سوختند
عاشقانی کز درون خانه اند
شمع روی یار را پروانه اند
ای دل آنجا رو که با تو روشنند
وز بلاها مرترا چون جوشنند
زان میان جان ترا جا می کنند
تا ترا پُر باده چون جامی کنند
در میان جان ایشان خانه گیر
در فلک خانه کُن ای بدر مُنیر
پیش خویشان باش چون آواره ای
بر مَهِ کامل زن ار مه پاره ای
جزو را از کُلَّ خود پرهیز چیست
با مخالف این همه آمیز چیست
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 5:9 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و دوم تیر 1387
درد خیزد زین چنین دید درون
درد او را از حجاب آرد بُرون
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 4:59 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و دوم تیر 1387
این امانت در دل و دل حامله ست
این نصیحتها مثال قابله ست
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 4:58 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و دوم تیر 1387
لعنت آن باشد که کژبینش کند
حاسد و خودبین و پُر کینش کند
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 4:56 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و دوم تیر 1387
بی حدی تو در جمال و در کمال
در کژی ما بی حدیم و در ضلال
بی حدیّ خویش بگمار ای کریم
بر کژیِّ بی حدِ مُشتی لئیم
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 4:55 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و دوم تیر 1387
عهد ما بشکست صد بار و هزار
عهد تو چون کوه ثابت برقرار
عهد ما کاه و به هر بادی زبون
عهد تو کوه و ز صد کُه هم فزون
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:9 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و دوم تیر 1387
سالها ره می رویم و در اخیر
همچنان در منزل اول اسیر
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:7 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و دوم تیر 1387
دست گیر از دست ما ما را بخر
پرده را بردار و پردهء ما مدر
بازخر ما را از این نفس پلید
کاردش تا استخوان ما رسید
از چو ما بیچارگان این بند سخت
که گشاید ای شه بی تاج و تخت
این چنین قفل گران را ای وَدود
که تواند جز که فضل تو گشود
ما ز خود سوی تو گردانیم سر
چون تویی از ما به ما نزدیکتر
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:6 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و دوم تیر 1387
این خریداران مُفلس را بهل
چه خریداری کند یک مُشت گِل
گِل مخور گِل را مَخر گِل را مجو
زانکه گِل خوار است دائم زردرو
دل بخور تا دائما" باشی جوان
از تجلّی چهره ات چون ارغوان
مثنوی معنوی
نوشته شده توسط محسن در ساعت 2:1 بعد از ظهر |
لینک
|